به مناسبت۱۲ سپتامبر(۲۲ شهریور) ۱۹۹۷ میلادی
به قول حاجي طوي اين روزا صحبت ۱۱سپتامبر گرم هست ولي كسي صحبت از ۱۲ سپتامبر نمي كند ماهم به همين بهانه اينم را زديم
تصاويري ناب از لباس رزم وتجهيزات دو شهيد ويك شهيد ازنيروهاي ارتش لبنان كه همراه سيد هادي نصرالله در درگيري شهيد شدند بوده اند
شهيد علي كوثراني وهيثم مغنيه و جوادعازار


اينم ادرس فيلم سخنراني سيد حسن نصرالله درروز شهادت سيد هادي درخصوص پسرش
دانلود
نام: هادي حسن نصرالله
نام جهادي: هادي
سطح تحصيلات : دبيرستان
اسم دانشگاه يا حوزه: ندارد
تاريخ ومحل تولد: روستاي البازوريه 1979
وضعيت اجتماعي: متأهل
تعداد فرزندان: ندارد
تاريخ تعهد به مباني ديني: پيش از سن تكليف
تاريخ پيوستن به مقاومت: 1996
دورههاي آموزشي: كوماندويي، رزمي، فرهنگي
مهمترين فعاليتهاي جهادي: شركت در بسياري ازعمليات ضد صهيونيستي
آيا تاكنون دستگيرشده است ؟: بله....... خير ........ مدت دستگيري........ مكان دستگيري.........
مشخصات فردي: آرام، شاد، راستگو، علاقمند به نماز شب و نيايش.
تاريخ شهادت : 1۲/9/1997
مكان دفن: رژيم صهيونيستي پيكر او را حدود سه سال به اسارت گرفت و پس از آزادي در سال 2000 در گلزار شهداي بيروت "روضه الشهيدين" به خاك سپرده شد.
*مادر شهيد: فاطمه ياسين

شنبه شب مورخ 27 ژوئن سال 1998، كنار آقاي سيد حسن نصرالله در دفتر كارش در دبيرخانه حزبالله نشسته بودم. همه منتظر ورود كاروان پيكرهاي شهداي لبناني بودند كه در پي مذاكرات غيرمستقيم و موفقيت آميز ميان حزبالله و اسرائيل، به ميهن باز ميگشتند. پيكرها كفن پوش و در پرچم سرخ رنگ لبنان پيچيده شده بودند. به چهره آرام رهبر چهل ساله حزبالله كه ظاهري ساده و آراسته و محاسن سياه و انبوهي داشت و مرزي بين عمامه سياه و محاسن او ديده نميشد،

خيره شده بودم. او منتظر رسيدن پيكر فرزند خود، شهيد سيد هادي نصرالله بود كه يك سال قبل در نبرد با اسرائيليها در منطقه اشغالي «سجد» در نوار امنيتي جنوب لبنان به شهادت رسيده بود. همزمان سيد هادي موفق به عقب كشيدن پيكر او نشده بودند. اسرائيليها جنازه هادي را در اختيار داشتند و گمان ميكردند ميتوانند شروط خود را بر رهبر داغدار حزبالله كه پيكر فرزند خود را نديده بود، تحميل كنند.

درك احساس سيد حسن نصرالله درباره بازگشت پيكر فرزندش سيد هادي نصرالله چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصيلات، نوجواني، همسالان، داوطلب شدن سيد هادي براي حضور در ميدان رزم، آخرين ملاقات او با پدر و واكنش مادر دادغديده، بسيار دشوار بود. در ميان سخنان سيد حسن، اين نكته توجه مرا جلب كرد كه گفت خبر شهادت فرزندش سيد هادي و سه نفر از همرزمان او را روز جمعهاي به او اطلاع دادند كه فرداي آن روز قرار بوده مراسم پرشوري با حضور توده مردم به منظور همبستگي با مقاومت

برگزار شود. اين مراسم طبق سنتهاي نوگرايانه شيعه با عزاداري براي سرور شهيدان امام حسين بن علي (ع) آغاز ميشود و مراسم تعزيه خواني نام دارد و در آن مراسم واقعه كربلا و شهادت ابا عبدالله الحسين (ع) و برادران و فرزندان ايشان بازگو ميشود. در اين گونه مجالس، مردان شيعه قبل از زنان با صداي تعزيه خوانان به گريه و زاري و ريختن اشك ميپردازند و به كساني كه به خاندان اهل بيت (ع) ظلم كردند و آنان را به شهادت رساندند، لعنت و نفرين نثار ميكنند.

سيد حسن نصرالله به من گفت، «سعي كردم با لغو مجلس عزاداري، برنامه مراسم را تغيير دهم تا برخي از افراد تصور نكنند كه به خاطر هادي و همرزمان او ترتيب داده شده است. اين شيوه مناسبي براي استقبال از پيكرهاي شهدا نيست. بر شهيد نبايد گريست. شهيد الگو و اسوه و مايه عزت و سربلندي امت است. طبق برنامه قرار بود كه بعد از مراسم عزاداري سخنراني كنم. هنگامي كه پشت تريبون قرار گرفتم با دهها دوربين تلويزيوني با نورافكنهاي قوي روبرو شدم. گرما فوقالعاده طاقت فرسا بود. به ويژه اين كه نورافكنها حرارت زيادي توليد ميكردند و به چشم انسان آسيب ميرساندند مخصوصا براي كساني مثل من كه از عينك استفاده ميكنند، خيلي دشوار است.

سخنراني را مثل هميشه شروع كردم و لحظاتي بعد احساس كردم چيزي را نميبينم. از شدت گرما، عرق از سر و صورتم سرازير شده و شيشههاي عينكم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز كنم و از روي ميز تريبون دستمال كاغذي بردارم و عرق روي چشم و صورتم و دست كم شيشههاي عينكم را تميز كنم. اما در يك لحظه به فكرم رسيد كه برخي از دوربينهاي تلويزيوني هويت بيگانه دارند و ممكن است برنامه توليدي خود را به اسرائيل بفروشند و همه گمان كنند كه من براي فرزندم گريه و اشكهايم را پاك ميكنم، بنابراين ترجيح دادم صورتم خيس بماند، ولي به دست دشمن بهانه ندهم كه بگويد پدر داغديده، پشت تريبون ايستاده بود و براي جوان ارشد خود گريه ميكرد و در عين حال ديگران را به شهادت در راه خدا فرا ميخواند. من يكي از خانوادههاي شهدا بيش نيستم».
شب هنگام، پيكر چهل شهيد را زير يكي از سولههاي فرودگاه بينالمللي بيروت، كنار يكديگر چيده بودند. دسته موزيك گارد رياست جمهوري براي نواختن مارش عزا وارد فرودگاه شد تا به شهداي راه آزادي ميهن اداي احترام كند. سيد حسن نصرالله نيز با يكايك پيكرهاي شهدا خداحافظي كرد تا به پيگر فرزند خود سيد هادي نزديك شد و در گوش عزيزش كلماتي را زمزمه كرد. سپس بر پيكر همه شهدا نماز ميت اقامه و با همه آنا خداحافظي كرد و مانند ساير خانوادههاي شهدا به سراغ كار خود رفت، با اين تفاوت كه او رهبر و مسئول كاروانيان آزاد سازي لبنان است.
اين عكس وسطي روز عقد سيد هادي هست

با اين وصف آيا داستان حزبالله با آزادسازي سرزمينهاي اشغالي جنوب لبنان پايان يافته است؟ قطعا چنين نيست. هر چند كه پرسشهاي ديگري پيرامون بحث آينده حزبالله وجود دارند، قدر مسلم اين است كه نظام سياسي لبنان هدف بعدي حزبالله نخواهد بود. نه حزبالله اين هدف را دنبال ميكند و نه حاكميت لبنان گنجايش پذيرش خواستههاي حزبالله را دارد. نگاه حزبالله قطعا به فلسطين خواهد بود، ولي نه حزبالله ميتواند بدون فلسطينيها كاري را از پيش ببرد و نه شرايط فلسطين (رهبري و مردم) به اندازه كافي براي حزبالله مساعد است.
و بالاخره مسلم است كه اسرائيل هم نميپذيرد كه حزبالله به شكل قدرت بزرگ و توانمند و با استعداد و آماده رزم در هر زمان و در هر شرايط و اين بار در داخل فلسطين اشغالي حضور داشته باشد. كاملا روشن است كه قدرتهاي بزرگ و در راس آنها آمريكا به لبنان و سوريه فشار ميآورند تا ارتش لبنان را در مناطق آزاد شده جنوب مستقر كنند و بدين ترتيب نياز به حزبالله و مقاومت منتفي و شكوه حزبالله كمرنگ و نيروهاي مقاومت باري بر دوش امنيت داخلي لبنان شوند
فضاي خانه را عطر نماز و نيايش پر كرده است... قلب پدر سرشار از شادي است... پدري كه به تنهايي، سختيهاي راه مقدس مقاومت و دردهاي امت را به دوش كشيده است...
سحرگاه سرد روز چهار شنبه نوزدهم ژانويه سال 1979، پدر، اولين فرزند خود را گرم در آغوش ميگيرد و در گوش او اذان اقامه ميگويد، "حي علي الفلاح، حي علي خير العمل". از بدن نوزاد، شبنم ميتراود و بوي عطرآگين شبنم او با نسيم سحر درهم ميآميزد و در بلندترين قله "جبل الرفيع" مسكن ميگزيند. اين رايحه بهشتي، روح سيد محمدهادي نصرالله است كه 17 سال بعد به آسمان هفتم عروج ميكند.
از آغازين روزهاي كودكي، نشانههاي نبوغ، تيزهوشي، ثبات شخصيت، خوشرويي، مهرباني، خدمتگزاري و فروتني در سيماي محمدهادي هويدا بود. او همواره براي برادرانش محمد جواد و محمد علي و يگانه خواهرش زينب، برادري مهربان ودوستي وفادار بود.

محمدهادي در سن چهارسالگي وارد مدرسه الناصر و سپس مدرسه الرسول الاعظم(ص) در شهر بعلبك در منطقه بقاع شد. پس از انتقال خانواده به بيروت، سيد هادي تحصيلات خود را در مجتمع آموزشي المصطفي ادامه داد. اين مجتمع بزرگ آموزشي زير نظر حزبالله اداره ميشود. در سال سوم متوسطه و در حالي كه بيش از 15 سال نداشت، با موافقت پدر، به طور موقت ترك تحصيل كرد تا به صفوف رزمندگان مقاومت اسلامي بپيوندد، زيرا جهاد وشهادت در راه خدا همواره آرزوي قلبي او بوده است. محمدهادي در وصيتنامه خود چنين نوشته است:
"اينك به ياري خداوند، مجاهدي از مجاهدان مقاومت اسلامي شدهام. هدف از پيوستن به مقاومت، آزادسازي سرزمين جنوب لبنان و دفاع از حريم دين خدا و ناموس مردم است. از خداي متعال مسئلت دارم مرا در رديف شهيدان راه خود قرار دهد."
حضور در صفوف مقاومت و ميدانهاي رزم، همه توجه و تلاش محمدهادي را به خود معطوف كرده بود و بسياري از روزهاي عمر خود را در جبهههاي جهاد و قهرماني سپري كرد و با ارتفاعات "جبل صافي" و"اللويزه" و"مليتا" انس گرفت. هرگاه به شهر و خانه باز ميگشت، بيش از دو يا سه روز در خانه نميماند. زيرا تاب دوري از دوستان همرزم خود را نداشت و دوري از آنها را با راز و نياز با پروردگار و دعا و تلاوت قرآن جبران ميكرد.
محمدهادي در روز چهارم آوريل سال 1997 با تشويق پدر و مادر خود، با دختر شيخ علي خاتون، پيمان زناشوئي بست. او در دوران نامزدي تلاش كرد از همسرش بانويي نمونه بسازد. سيد محمدهادي نصرالله كه يكي از رزمندگان مقاومت اسلامي بود و هر لحظه امكان داشت به فيض شهادت نايل شود، كوشيد همسرش را براي چنين روزي آماده كند و سرانجام تلاشهاي او به ثمر رسيدند.
محمدهادي در روز دوازدهم سپتامبر سال 1997، به همراه تعدادي از همرزمان خود در جريان رويارويي با اشغالگران صهيونيست در نزديكي پايگاه اسرائيليها در محور سجد در جبل الرفيع در منطقه اشغالي اقليم التفاح به شهادت رسيد. بي ترديد نام او در حافظه تاريخ جاودانه خواهد ماند
عكس سيد هادي كه عمامه وعينك سيد حسن نصرالله روبرداشته وزده

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

. .
هادي در آخرين خداحافظي، چون ساير شهيدان چهرهاي بسيارآرام داشت. در مسير راه برگزاري مجلس ترحيم شهادت محمدهادي نصرالله فرزند دبيركل حزبالله كه مخصوص بانوان برپا شده بود، در اين فكر بودم كه در اولين ديدار با بانو فاطمه ياسين، مادر شهيد هادي نصرالله به او چگونه سلام كنم و چه بگويم.. آيا به او تسليت بگويم يا تبريك؟. در مسير راه فكر ميكردم با مادري غمگين، اندوهگين و دردمند كه باقيمانده اشك چشمان گريان خود را پاك ميكند، روبه رو ميشوم.. همه تصور من اين بود كه مادر شهيد باتسليت بانوان عزادار كه براي تسلي خاطر او آمدهاند احساس آرامش ميكند، اما هرگز به ذهنم خطور نكرده بود كه در حسينيه حضرت زينب(س) در محله "حارة حريك" با صحنهاي خلاف آنچه كه فكرش را ميكردم روبه رو خواهم شد.

بانو فاطمه ياسين، همسر سيد حسن نصرالله، خاطر عزاداران را تسلي ميداد و آنان را به بردباري فرا ميخواند و از آنان ميخواست فقط براي امام حسين(ع) گريه كنند. گاهي هم به نشانه افتخار به شهادت فرزند برومندش لبخندي بر چهره او نمايان ميشد.
پرچمهاي زرد رنگ، حزبالله و پلاكاردهاي تبريك و تسليت شهادت بر در و ديوار ورودي حسينيه حضرت زينب(س) آويخته شده بودند. مادر و بازماندگان شهيد آرزو داشتند مراسم عروسي سيد هادي را در اين حسينيه برگزار كنند و به زودي از آنجا به خانه زناشويي برود. در جايگاهي در صدر مجلس، دسته گل بزرگي به چشم ميخورد و عكس شهيد، ميان گلها قرار داده شده بود. قاريان زن به ترتيب، آيههاي قرآن را تلاوت ميكردند. دختران نيز داوطلبانه شيريني و حلوا ميان عزاداران توزيع ميكردند. پلاكاردهاي تبريك شهادت سيدهادي نصرالله به امام زمان(عج) و امام خميني (ره) و سيد حسن نصرالله، ديوار حسينيه را پوشانده و روي يكي از اين پلاكاردها نوشته شده بود كه وعده پيروزي ما بر اسرائيل، در كنار گذرگاههاي مرزي فلسطين اشغالي است.

درصدر مجلس مادر شهيد و در سمت راست او، نامزد شهيد، دوشيزه بتول شيخ علي خاتون و نزديك او زينب نصرالله خواهر دوازده ساله شهيد و در سمت چپ فاطمه ياسين، مادر بزرگهاي پدري و مادري شهيد نشستهاند. بازماندگان شهيد با وقار و با نظم خاصي به مهمانان خوشامد ميگويند. دو تن از بانوان كه در جمع مادر و بازماندگان شهيد نشستهاند، عزاداران و تهنيتگويان را معرفي ميكنند.
"خدا به شما پاداش نيك بدهد" و "شهادت برشما مبارك باشد" از جمله عباراتي بودند كه پيوسته به گوش بانو فاطمه ياسين، همسر سيد حسن نصرالله، ميرسيد. چشمان گريان برخي از تسليتگويان و سخناني نظير همه ما به شهادت ايمان داريم، اما توان تحمل چنين لحظاتي را نداريم، مادر شهيد را آزار ميدهند. عبارات تحريكآميز برخي از زنان هرگز خللي در صبر و شكيبايي مادر شهيد به وجود نميآورد. بانويي به مادر شهيد گفت، "در تلويزيون همسرتان را آرام ديدم. انتظار نداشتم شما را هم اين قدر آرام و شكيبا ببينم، زيرا شما مادر هستيد".

گويي برخي از دلداريها و عبارتها، روحيه مادر شهيد را دو چندان ميكند و امّ هادي به ناچار بر شانه برخي از تهنيت گويندگان دست نوازش ميكشد و رفتار انفعالي آنان را مهار ميكند. به محض اينكه يكي از دبيران شهيد سيدهادي نصرالله در مجتمع آموزشي المصطفي نگاهش به مادر شهيد ميافتد وياد شاگردش ميكند، بدون اراده ميگريد. بانوي ديگري درحالي كه نشانههاي رضايت به قضا و قدر الهي را در چهره فاطمه ياسين ميبيند، ناگهان به گريه ميافتد. بانوي ديگري، از سيدهادي به عنوان الگو و اسوه جوانان متعهد لبنان نام ميبرد و ميگويد، "اي كاش فرزندان ما هم مثل فرزندان شما بودند."
"هادي واقعاً شايستگي اين نام را داشت. او انساني خدمتگزار، با اخلاق وپرهيزكار بود." اين سخن يكي از بانوان است كه در گوش ديگري زمزمه ميكند، "خداوند او را بيامرزد بسيار مهربان بود." به ايشان نزديك ميشوم و سؤال ميكنم، "با سه روز فراق چه ميكني؟" پاسخ ميدهد كه كاري از دستش ساخته نيست و ميگويد كه يك روز پيش در اخبار سراسري تلويزيون پيكر هادي را روي برانكارد ديده و او را از انبوه ابروان و شكاف سرش شناخته است. انگار به خواب رفته بود. نفس عميقي ميكشد و ميافزايد، "آري به خواب رفته بود و شباهتي به مردگان نداشت."

مادر سيد محمدهادي در پاسخ به اين سؤال كه آيا به هنگام تنهائي در خانه براي فرزندش گريه ميكند يا نه، ميخندد و ميگويد، "تاكنون گريه نكردهام و تظاهر به گريه هم نميكنم. صبر وشكيبايي نعمتي ارزشمند است كه خداوند به من ارزاني داشته است. از خدا ميخواهم كه اين نعمت را از من دريغ نكند."
از او ميپرسند، "آيا همسران رؤساي سه قوه تاكنون به شما تسليت گفتهاند؟" پاسخ ميدهد، "الياس هراوي رئيس جمهوري پيشين وهمسرش تلفني به من تسليت گفتند. همسران برخي وزيران و نمايندگان پارلمان نيز براي تسليت نزد من آمدند."
بر اساس كارت شناسايي باقيمانده از محمدهادي نصرالله، مشخص ميشود كه او ترجيح داده بود براي مدت كوتاهي تحصيلات خود را معلق نگه دارد و پس از دوره راهنمائي به صفوف رزمندگان مقاومت پيوست. حدود چهار ماه پيش از شهادت با دوشيزه بتول فرزند شيخ علي خاتون كه از دوران كودكي در شهر بعلبك با خانواده او همسايه بودند، عقد كردند و منتظر تكميل تهيه جهيزيه ازدواج بود تا زندگي مشترك را آغاز كنند.

سيدهادي حدود سه سال بود كه درعمليات ضد صهيونيستي شركت ميكرد. در هرعملياتي كه در جنوب لبنان روي ميداد، مادر او، مانند همه مادران رزمندگان، انتظار شنيدن خبر شهادت فرزندش را داشت و هر روز براي هادي و ساير همرزمان او صدقه ميداد. آخرين خداحافظيهادي با خداحافظيهاي پيشين متفاوت بود. مادر ميگويد، "هادي در آخرين خداحافظي بسيار آرام بود و لبخندي پنهان درچهرهاش ديده ميشد، انگار ميخواست چيزي را از من پنهان كند. هنگامي كه به من اطلاع دادند هادي همراه سه رزمنده ديگر مفقود شدهاند، تسليم اراده خدا شدم. به خدا توكل و همه چيز را به او واگذار كردم."
فاطمه ياسين با افتخار بيان ميكند، "گمان ميكنم درتربيت فرزندم موفق بودهام. با شهادت او بهرهمند شدم. زيان نكردهام و بيترديد روز قيامت، نزد اهل بيت(ع) از من شفاعت خواهد كرد. اين دنيا گذرگاه آخرت است و هادي راه را كوتاه كرد."

امّ هادي در برابر نگاههاي خيره و پر استفهام ديگران ميكوشد آنان را متقاعد كند كه به احساسات و عواطف خود اجازه نميدهد بر او چيره شوند. او چنين ميگويد، "هنگامي كه احساسات برمن هجوم ميآورند، حضرت فاطمه زهرا(س) و صحنه وداع حضرت زينب(س) در كربلا را به ياد ميآورم. حضرت زينب با از دست دادن برادران و اهل بيتش ارادهاش را از دست نداد. او در برابر فاجعه كربلا صبر و شكيبايي نشان داد. من فقط يك فرزندم را ازدست دادهام و در مقابل اين بزرگان چيزي نيستم. بايد ازاين عزيزان الگو بگيريم."
او در واكنش به اسارت پيكر فرزندش سيدهادي توسط نظاميان صهيونيست ميگويد، "اين پيكر هم مانند اجساد ساير شهيدان مقاومت است، تفاوتي ميان آنان نيست. من نيز مادري چون مادر ساير شهيدان هستم. در اخبار شنيدهام كه دشمن پيشنهاد مبادله پيكر فرزندم با اجساد نظاميان صهيونيست را كرده كه در جريان عمليات ناكام انصاريه در لبنان ماندهاند. او كورخوانده است و بايد پيكر همه شهيدان را بدهد و اسيران را آزاد كند. تنها يك پيكر را قبول نداريم و تسليم پيشنهادات وقيحانه اشغالگران نميشويم." بانو فاطمه ياسين برتصميم خويش براي ادامه راه شهيد هادي نصرالله و فراهم نمودن زمينه پيوستن پسر دوم خود محمدجواد نصرالله به گروههاي مقاومت تأكيد دارد


البته عكس زياد داشتم ولي درفرصتي ديگر ميزنم
حال كرديد يك فاتحه هم بخونيد
ياعلي
.
اين شهيد جهان اسلام كيست؟
كدام شهيد است كه رسانه هاي غرب مثل فاکس نیوز وغیره روش کلیک کردن

بعضي از آغازاده ها فدايت

هركس جواب روميدونه طوي نظرات بنويسه
چندروزديگر مطلب ميزنم درخصوصش وكلي عكس ازاين شهيد دردوران كودكي باباباش
ياعلي